مهارت‌های انگلیسی

تاثیر تکرار بر یادگیری زبان انگلیسی

تاثیر تکرار بر یادگیری زبان انگلیسی
نویسنده: موسسه باران
اشتراک گذاری این مطلب

کار نیکو کردن از پر کردن است

آشنایی با دوستی به نام «میلین»

زمانی که کلاس زبان می‌رفتم و نوجوان بودم، یعنی حدود 15 سال پیش، همیشه برایم سوال بود که چرا باید بارها و بارها دفترچه لغاتم را مرور کنم؟ چرا باید فایل صوتی یک مکالمه بین جنیفر و جان که از هم آدرس ایستگاه اتوبوس را می‌پرسیدند چندین و چند بار گوش بدهم؟ چرا معلمم می‌گوید خارج از کلاس برای تمرین و مرور زمان بگذارم؟ واقعا راه ساده‌تری نیست؟ تازه معلم زبانم اصرار داشت که چند بار شنیدن پشت‌سرهم فایده‌ای ندارد! باید این کار را در روزهای مختلف انجام می‌دادم. همیشه با خودم می‌گفتم خدایا چرا فارسی زبان بین‌المللی دنیا نیست؟! چرا باید این همه تمرین و تکرار داشته باشم؟

چند سالی گذشت و کم‌کم مهارت‌هایی مثل رانندگی و نواختن ساز را یاد گرفتم. زمانی که حدود 23 سالم بود با مفهومی به اسم «خودکار شدن» آشنا شدم. هرچه بیشتر گیتار زدم و آکوردهای مختلف را تمرین کردن، راحت‌تر می‌توانستم آکوردهای مختلف را پشت‌سرهم و بدون اشتباه بنوازم. معلم رانندگی‌ام همیشه تاکید داشت که با تکرار و تمرین، سختی نیم‌کلاژ و به موقع دنده عوض کردن کمتر می‌شود و به طور خودکار این کارها را انجام می‌دهم؛ و البته درست هم می‌گفت، رانندگی بعدها خیلی برایم راحت‌تر شد، البته این که ماشین دنده اتوماتیک خریدم هم در این قضیه بی‌تاثیر نبود! و مثال‌هایی شبیه به این را همه در زندگی تجربه کرده‌ایم.

چرخ گردون روزگار طوری چرخید که من معلم زبان انگلیسی شوم و سوالاتی از من بپرسند که پیش‌تر گفتم: «چرا باید برای یاد گرفتن انگلیسی این همه تمرین و تکرار کرد؟ واقعا هیچ راه میان‌بری وجود ندارد؟». چاره‌ای نبود، باید سعی می‌کردم دلایل قانع‌کننده‌ای برای زبان‌آموزان بیاورم که سختی تمرین و تکرار را بر خود هموار کنند. همیشه به این موضوع فکر می‌کردم که یادگیری زبان انگلیسی درست مثل هر مهارت دیگری شبیه به رانندگی و ساز زدن به تمرین و تکرار فراوان نیاز دارد، اما چطور می‌توان کسی را راضی کرد آنقدر تمرین کند تا به مرحله «خودکار شدن» برسد؟ چیزی که موضوع را پیچیده‌تر هم می‌کند این است که زبان از هر نوع که باشد، چه فارسی و چه انگلیسی و چه چینی، به نسبت رانندگی و ساز زدن خیلی پیچیده‌تر و وسیع‌تر است؛ و این یعنی مدت زمان تمرین و تکرار باید خیلی بیشتر از مهارت‌های دیگر باشد. و گاهی این مسیر آنقدر طولانی می‌شود که به زبان‌آموزان احساس درجا زدن می‌دهد (Learning Plateau) و نمی‌توانند تشخیص دهند که درحال‌پیشرفت هستند. به این موضوع تبلیغات رنگ‌ووارنگ موسسات و آموزشگاه‌های مختلف را اضافه کنید که ادعا می‌کنند روشی معجزه‌آسا برای یادگیری تمام نکات ریز و درشت زبان در 10 جلسه و 20 جلسه و دو ماه و سه ماه می‌دهند. و همه اینها یعنی پاسخ قانع‌کننده به سوالات زبان‌آموزان بیش از پیش برای من دشوار می‌شود.

تصمیم گرفتم کمی در مورد فرایند «خودکار شدن» در ذهن تحقیق کنم و چیزهای جدیدی یاد گرفتم که میخواهم با زبان‌آموزانم در میان بگذارم. اینطور شاید دلیلی موجه برای تمرین و تکرار به آنها بدهم. و راز کار در روشن‌تر شدن مغز ما است! در جستجوهایی که کردم با دوستی به نام «میلین» آشنا شدم؛ ماده‌ای سفید که آکسون‌های سلول‌های عصبی و نورون‌ها را احاطه می‌کند. البته کشف این دوست عزیز به مدت‌ها قبل باز می‌گردد، اما اهمیت آن برای یادگیری اخیراً مورد توجه قرار گرفته پروفسور بیل گرینوف، استاد دانشگاه ایلینوی (University of Illinois professor Bill Greenough) می‌گوید:

ما میلین را نادیده گرفته بودیم؛ اما، حدود سال 2000، فناوری‌های تصویربرداری جدید به ما این امکان را داد تا میلین را طوری مشاهده کنیم که پیش از آن میسر نبود، و یافته‌ها حیرت‌انگیز بودند. در تحقیقی پس از مطالعه در زمینه‌های تخصصی مختلف، ارتباط متقابل بین میلین و مهارت غیرقابل انکار بود.

این همان دلیلی است که باید به خاطرش تکرار و تمرین کنیم. این همان چیزی است که باعث می‌شود حس کنیم دیگران از ما استعداد بیشتری در زمینه‌های مختلف دارند، اما استعداد تنها هدیه‌ای خدادادی نیست. میلین با تمرین و تکرار رشد می‌کند. هرچه عصب‌ها بیشتر تحریک شوند، میلین بیشتری اطراف آنها را احاطه خواهد کرد. هرچه میلین بیشتری اطراف آنها را بگیرد، سیگنال‌های الکتریکی سریع‌تر حرکت می‌کنند. هر چه سیگنال‌های الکتریکی سریع‌تر حرکت کنند مغز ما روشن‌تر می‌شود! بله، وقتی مسیرهایی بین نورون‌هایی مشخص آغشته به میلین شوند، سرعت حرکت پیام‌ها هزاران برابر می‌شود. اگر بخواهم این موضوع را به چیزی تشبیه کنم باید بگویم میلین، کوچه‌های باریک را به ابر بزرگراه‌هایی عریض تبدیل می‌کند که می‌توان با سرعت نور در آنها حرکت کرد.

تاثیر تکرار بر یادگیری زبان انگلیسی

به همین خاطر است که مثلاً راجر فدرر، تنیسور قهرمان جهان، عملیات مرتبط با تنیس را با دقت و عملکردی بسیار بیشتر از فردی که برای بار اول راکت تنیس را در دست می‌گیرد انجام می‌دهد، زیرا مسیرهای عصبی مغز وی با تمرین، به‌طور قابل‌ملاحظه‌ای تغییر کرده است. از دیدگاه فیزیولوژیکی، استعداد به ژن ارتباطی ندارد. این امر واقعا در نتیجه ایجاد میلین از طریق تمرین مداوم است، فرآیندی که حقیقتا موجب تغییر ساختار مغزهای ما می‌شود و توانایی‌های ما را به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌دهد.

شاید بپرسید پس اگر استعداد، از نظر فیزیولوژیکی، در توانایی همه افراد وجود دارد، پس چرا تنها تعداد کمی به درجات بالای مهارت می‌رسند؟ برای درک کامل این موضوع، باید بدانیم جدا از میلین و یا تمرین مداوم، توجه و تمرکز یا انگیزه و نیز راهنمایی‌های یک مربی خبره نیز ضروری است. بدون تمرکز و انگیزه، انجام تمرین مستمر تقریباً غیرممکن است، و بدون داشتن مربی برای هدایت و آگاهی دادن از روند فرآیند، این احتمال می‌رود که تمرین و تکرار به نحو شایسته انجام نشود.

بار بعدی که از خودتان پرسیدید «چرا بر خویشتن هموار باید کرد رنج آبیاری کردن باغی کزان گل کاغذین روید؟!» یاد این موضوع بیفتید که دوست سفیدرنگی در مغز شما بی‌تابانه مشتاق این است که با تمرین و تکرار شما پیوند‌های قوی‌تری میان نورون‌های مغزتان ایجاد کند و این پاداشی است که با تمرین کردن دریافت می‌کنید. اما پاداش نهایی و بزرگ‌تر چیست؟ بله، درست حدس زدید، «خودکار شدن».

منبع: کانون ویرایش و ترجمه


اشتراک گذاری این مطلب

درباره نویسنده

موسسه باران

ارسال دیدگاه